افسردگی در بیمار مبتلا به دمانس

تاریخ انتشار:بهمن ۲۴, ۱۳۹۴

افسردگی در بیمار مبتلا به دمانس

افسردگی در بیمار مبتلا به دمانس و شناخت آن کاری است بسیار مشکل که باید توسط متخصصین امر صورت پذیرد.

افسردگی و دمانس علایم  مشترک متعددی  دارند و به همین علت  تشخیص افسردگی در فرد  مبتلا به دمانس بسیار مشکل است.

افراد با مشکلات حافظه ممکن است غمگین، بی حوصله یا افسرده باشند. در صورتی که فردی مشکلات حافظه داشته و افسرده نیز می باشد، باید هرچه سریع تر تحت بررسی و معاینه قرار گرفته تا تشخیص مسجل و درمان شروع گردد. مشکلات حافظه ممکن است به علت بیماری آلزایمر نبوده و هنگامی که افسردگی بهبود یابد، آن نیز بهتر شود. یا اینکه فرد هر دو بیماری آلزایمر و افسردگی را دارد که به درمان پاسخ خواهد داد.

هنگامی که فردی همراه با یک بیماری علاج ناپذیر، افسردگی نیز دارد به نظر منطقی می رسد که وی به علت آزردگی از بیماری مزمنش افسرده است. اما لزوما تمام افراد مبتلا به آلزایمر یا بیماری های مزمن دیگر افسرده نیستند. بعضی از آنان به نظر می رسد که از مشکلاتشان آگاه نیستند. یک میزان مشخص از افسردگی و ناامیدی در این شرایط طبیعی و قابل درک است اما افسردگی عمیق یا پیوسته نه طبیعی و نه قابل قبول است. خوشبختانه این نوع افسردگی به درمان خوب پاسخ خواهد داد و فرد می تواند احساس بهتری داشته باشد حتی اگر دارای بیماری دمانس برگشت ناپذیر باشد.

خانم سانچز زودرنج و تحریک پذیر بود و اغلب در مورد سلامتش ناله می کرد. او می گفت: « فقط می خواهم بمیرم » و روز به روز لاغر می شد. به نظر می رسید هرگز زمانی وجود نداشت که احساس خوشحالی کند. چون یک مشکل جدی در حافظه داشت، پزشک به او گفته بود که بیماری آلزایمر دارد. یک روان شناس هم به او گفته بود که دچار افسردگی نیز هست. بعد از درمان افسردگی با دارو، خلق و خو و همچنین حافظه اش رو به بهبودی رفت و وزنش نیز افزایش یافت. اما وی به تدریج فراموشکار تر شده و عاقبت مسجل گردید که او، هم دارای بیماری آلزایمر و هم افسردگی است. درمان افسردگی اش او را قادر ساخت تا جایی که ممکن بود از زندگی اش لذت برد و مراقبت از او را برای خانواده اش نیز خوشایند تر کرد ».

علل افسردگی

پژوهشگران سعی می کنند که علت افسردگی را در یابند اما جواب کلی هنوز مشخص نشده است. هنگامی که اتفاق ناگواری برای ما رخ می دهد، به طور آشکارا غمگین یا بی حوصله می شویم. اما این مطلب پدیده افسردگی را به طور کامل توضیح نمی دهد. به عنوان مثال؛ برخی پژوهشگران پدیده افسردگی را به تغییرات در مغز مربوط می دانند. مهم است که یک پزشک ویژگی های طبیعی هر افسردگی را بررسی کرده و تشخیص دهد که آیا افسردگی مربوط به یک موقعیت است یا یک غم بزرگتر و عمیق تر و سپس به نحوی شایسته، افسردگی را درمان کند. علایم یک افسردگی عمیق و شدید عبارتند از: کاهش وزن، تغییر در الگوی خواب، احساس گناه، یا نگرانی و مشغولی ذهن در ارتباط با مشکلات سلامت خود.

برای فرد افسرده ممکن است غیر ممکن باشد که خود از « این حالت بیرون بیاید ». گفتن این مطلب به او ممکن است تنها، احساسات عجز و درماندگی و ناامیدی اش را افزایش دهد. برای برخی افراد، سعی در خوشحال نمودن آنها، باعث می شود که احساس کنند از طرف دیگران درک نمی شوند. شما می توانید یک فرد افسرده یا ناامید را به همراه بودن با دیگران تشویق نمایید. اگر مشکلات حافظه دارد، مطمئن شوید فعالیت هایی که سعی در انجامشان دارد، فعالیت هایی هستند که مفید بوده و او هنوز می تواند آنها را با موفقیت انجام دهد به طوری که بعد از انجام آنها از خود احساس رضایت خواهد داشت.

نحوه کمک

به او کمک کنید تا از کارهایی که خیلی پیچیده هستند دوری کند. حتی ناکامی های کوچک نیز باعث می شوند که بیشتر در مورد خود احساس ناامیدی نماید. مثلا بنا بر توانایی اش، چیدن میز غذا را به او واگذار نمایید. او را تشویق به برقراری ارتباط با دوستان نزدیکش نمایید. از آنان بخواهید که با او صحبت کنند به چشمانش نگاه کرده و نظر او را جلب نمایند. هنگامی که فردی احساس ناامیدی می کند، مشورت با یک مشاور آگاه، فرد روحانی، پزشک، روانپزشک و روانشناس در مورد نگرانی ها و دغدغه هایش، ممکن است مفید و مؤثر باشد. البته این زمانی امکان پذیر است که او بتواند به خوبی با دیگران ارتباط برقرار کند و بعضی موضوعات را به یاد آورد.